معمولا خونه که باشه بخوایم جایی بریم هعی بهانه میاره برای همینم وقتی راهیش کردم سمتِ خونه خواهرم، ما هم رفتیم شاه عبدالعظیم,
چقدم شلوغ بود
با زور یه جا پیدا کردیم واسه پارک کردن .. یعنی تو خودِ پارکینگ
به مسئولش که یه پسر جوون بود التماس کردم اجازه ورود بده، جا پر بود و اگر کسی میخواست از پارک در بیاد مشکل میشد. سوییچ رو دادم بهش (که تا بریم زیارت و برگردیم اگر کسی خواست از پارک در بیاد ماشین رو جابجا کنه) و با خنده گفتم: تازه رفتنی هم خودت باید از پارک برام درش بیاری ..
اومدم دیدم بیچاره ماشین رو صاف کرده و شیکُ پیک پارکش کرده ..
خدا خیرش بده وگرنه میخواستم چکار کنم خدا عالمه ..
داشتیم برمی گشتیم ازش کلی تشکر کردم بابت اینکه ماشین رو جا داد. برگشته میگه: میشه اون خودکارت رو بهم بدی؟ گفتم: بله چرا که نه .. باز پرسید: راضی هستی؟ گفتم: حتما...
تو دلم گفتم بنده خدا اگه تو نبودی نمیدونستم باید چکار کنم .. حتما همونجا مینشستم گریه میکردم
انقدر شلوغ بود هیچ نتونستم زیارت کنم .. فقط رفت و برگشتش برامون موند
بدخواب...ما را در سایت بدخواب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 108