پنجشنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 14:40 توسط فروغ .. |
سلام بعد مدتها اومدم بنویسم اونم فقط چون تو کانالی که زدم ، همسر میخونه و منم دوست ندارم بخونه
اون حساسیتش بیشتر میشه یه جاهایی من اذیت میشم اما خب هر جور فکر میکنم بازم حق داره
وارد ماه هفتم بارداری شدم و هفته گذشته روز پنج شنبه علنی آبجی بزرگه موضوع رو فهمید
حالا دیروز زنگ زده که فلانی اینو گفت و اونو گفت منم حساب نیاوردم حرفاشو و باهاش همراهی کردم ببینم پشت سر امیر چقدر میخاد حرف بزنه ..
که برگشته میگه : « آقا ازون پولا نداره شام و نهار بده یا سیسمونی بگیره .. »
حالا شکر خدا که خود امیر از همون اول حتی یه بارم نگفته مامانت اینا سیسمونی بیارن یا ازین حرفا
ولی فقط موندم توی این حرفای آبجی بزرگه .. گاهی میگم واقعا باوجود اینهمه دارایی که داره چقدر چشم تنگ و حسودِ
خیلی حرف زشتیه که برگردی همچین حرفی به خواهرت بزنی قبل اینکه اصلا بدونی جریان چیه
در واقع که داره خودش رو خراب میکنه .. باور دارم که همینم از غیب برای امیر آشکارِ که باهاش چپه هست ..
خلاصه از دیروز هم خداروشکر میکنم امیر نبود حرفاشو بشنوه و هم به حرفاش و به این میزان از حسودیش فکر میکنم که کی واقعا میخاد عاقل بشه و بفهمه دنیا دو روزه اینجوری دل شکستن خوب نیست
سر عروسی هم همین بساط رو داشتیم دقیقا .. چپ میرفت راست میومد میگفت آقا نداره که جهاز آنچنان بخره منم اصلا محلش ندادم و کار خودم رو کردم
واقعا همون موقعم سعی نکردم خانواده مو تحت فشار بزارم خودم تحت فشار اومدم اما اونها رو نذاشتم اما کاری هم نکردم بقیه بخندن بگن پدرش هیچی نداشت که براش انجام بده ..
خدا رو شکر که امیرم دست تنگ و آدم خسیسی نیست که خرج نکنه تا حد و اندازه ی خودمون خرج میکنیم ، این روزا هم میگذره اما فقط میخام در آینده وضع خودشو و بچه هاشو ببینم
این روزا هم میگذره اما رو سیاهیش بازم میمونه به ذغال و اینکه بیشتر میفهمم چه آدمیه ..
واقعا آدم صد تا دشمن داشته باشه بهتر ازین حالته ..
ما را در سایت بدخواب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 17