خواب بودم

خرید بک لینک
نشسته بودم روی بخاری و داشتم با آبُ تاب از اتفاقات امروز براش میگفتم ..

بعد بیست دقیقه مسواک زدن و تایید حرف هام رفته دهانِ مبارک رو شسته و اومده میگه: «فروغ ببخشید .. یه چیزی بگم ناراحت نمیشی؟ ..»

ناخودآگاه چشمم به مسواکش خورد و دلم هُرری ریخت و گفتم: «وای نکنه با مسواکِ من مسواک کردی؟..»

برگشته میگه: «نه بابا توام یعنی رنگِ مسواک خودمُ نمیدونم .. این چیزایی که گفتیُ هیچی نفهمیدم، من همش خواب بودم ..»

من:

بدخواب...

ما را در سایت بدخواب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 99 تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 5:36

صفحه بندی