بعد بیست دقیقه مسواک زدن و تایید حرف هام رفته دهانِ مبارک رو شسته و اومده میگه: «فروغ ببخشید .. یه چیزی بگم ناراحت نمیشی؟ ..»
ناخودآگاه چشمم به مسواکش خورد و دلم هُرری ریخت و گفتم: «وای نکنه با مسواکِ من مسواک کردی؟..»
برگشته میگه: «نه بابا توام یعنی رنگِ مسواک خودمُ نمیدونم .. این چیزایی که گفتیُ هیچی نفهمیدم، من همش خواب بودم ..»
من: 


ما را در سایت بدخواب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 99