موسسه علوی

خرید بک لینک
امروز رفتم دنبال کاری، توی مترو و شلوغی یادِ دو سال پیش افتادم

دقیقا تو همچین روزهایی، صبح ساعت 6:30 باید بیدار میشدم و با هزار بدبختی، تو شلوغیِ روزهای دمِ عید میرفتم علوی ..

اونم تو شلوغ ترین خطِ مترو، خطِ تجریش .. هر صبح که بیدار میشدم با آه و ناله و حسِ اینکه با این کم خوابی حتما زودتر پیر میشم و پوستم خراب میشه .. (سوسول هم خودتونید )

مثلا خواهرم و دوستش این کار رو برام جور کردن، در واقع محلِ کارِ قبلیِ خواهرم و دوستش بود و به همکارِ قبلیشون منو معرفی کردن

اولش به اسم صفحه آرایی رفتم ولی خبری از کار صفحه آرایی نبود و کارِ تایپ بهم میدادن .. بعد که دوباره یادآوری کردم باز گفتن که � ما الان کارمون فشرده هست و فعلا نیاز زیادی به تایپیست داریم و با این شیوه چهار ماهِ تموم کار من انجام کارهای تایپِ موسسه بود)

محیط کار بد نبود ولی من اصلا و به هیچ وجه نمیتونستم باهاشون ارتباط بگیرم ..

یه سلام هم با زور رد و بدل میشد .. حس میکردم دخترا و خانوما بیشتر دوست دارن با آقایون ارتباط داشته باشن تا خانوما

خلاصه محیط هم قابل تحمل نبود .. فقط با یکی از دخترا به اسم نسرین جور شده بودم

تایم نهاری اگر نسرین بود که میرفتیم و با دوستاش نهار میخوردیم اگه نبود، مجبور بودم در تنهاییِ خودم بدون اینکه برم سرِ میز و پیشِ بقیه، غذامو بخورم ..

یعنی از صبح تا خودِ ساعتی که برگردم یعنی حول و حوش ساعت پنج و نیم بعد از ظهر لحظه شماری میکردم ..

خیلی روزهای بد و سختی بود .. پر از خستگی میشدم

وقتی امروز یادش افتادم هزار بار خدا رو شکر کردم که محلِ کارم نزدیک ِ و نیازی نیست توی شلوغی و ترافیک دم صبح یا بعدازظهر با مترو و اتوبوس اینور و اونور برم ..

خدا رو شکر کردم که کارم راحت تر شده .. سختی های خودش رو داره ولی محیط کار و همکارا واقعا خوبن

خدا رو شکر

بدخواب...

ما را در سایت بدخواب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 113 تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 5:36

صفحه بندی