بعدِ یه تمرینِ کوتاه، نفر بعدی سر رسید و استاد شروع کرد حرف زدن و من تمامِ مدت گریه کردم
یه جوری که استاد کلافه شد ..
اصلا خاصیت کلاسمون همینه .. حال دادن، حال گرفتن .. منظورم حالِ خوبِ ها
حالِ خوب دادن، حالِ خوب گرفتن
پریشبی مراسمی برگزار بود منزل استاد که با مشورت باهاش، چیزی گفت که حس کردم دوست نداره من توی اون محفل باشم و همین موجباتِ ناراحتیم رو فراهم کرده بود ..
انقدر گریه کردم که دیگه نزدیک بود کارم به هِق هِق برسه ..
خلاصه یه جوری شد که نباید می شد البته زیادم بد نشد .. فهمید که چقد روحیه حساسی دارم با وجود اینکه پنهانش میکنم
بدخواب...ما را در سایت بدخواب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 112