دخترِ آبی

خرید بک لینک

سلام روزتون بخیر

عزاداری هاتون قبول

یک روز قبل از تاسوعا بود که پستی راجع به سحر توی پیج مسیح خوندم

دقیقا نمیدونستم قضیه از چه قراره تا اینکه با سرچ گوگل ماجرای سحر رو فهمیدم

دخترِ آبی ..

راستش اولش با خودم گفتم چقدر احمقِ.. من اصلا اهل فوتبال نیستم برای همینم تو ذهنم مدام مرور میکردم که «جونِ خودت رو به خطر بندازی فقط برای دیدن یه بازیِ فوتبال .. ارزش داره زندگیتو به خاطر همچین چیزی نابود کنی ؟ ..»

بعد از بُعد دیگه ای به قضیه نگاه کردم

اینکه کسی حاضر شده زیبایی و زندگی شو (دو تا چیزی که برای یک دختر حکم همه چیز رو داره) نابود کنه تا به یه حقِ طبیعی که ازش محرومِ برسه .. نه چیزی که فقط برای خودش منفعت داره بلکه حقی که عده ی زیادی توی جامعه ازش محرومن

این دختر حکم صف شکن رو داشته

کسی که مثل یک اسطوره همیشه تو ذهن ها باقی میمونه

جایگاه این دختر تو جامعه ی امروز ما کم از حسین نداره .. میدونم شاید قیاس اشتباهی باشه ولی جدا نظرم همینه

با خودم فکر کردم که اگه من جای این دختر بودم حاضر بودم همه ی زندگی و خانواده و خیلی چیزهای دیگه رو فدای حقِ طبیعی یک جامعه بکنم که ازش محرومن

حاضر بودم از خودم بگذرم؟ مطمئنم که نه ..

فهمیدم که سحر روح بزرگی داشته .. شاید در ظاهر این مسأله استادیوم رفتن خانومها یه مسأله پیش پا افتاده باشه اما در واقع اینطور نیست ..

خدایش بیامرزد و خوشا به حالش

بدخواب...

ما را در سایت بدخواب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:52

صفحه بندی